بشر امروز به دستاوردهاي درخشاني در زمينه توسعه اجتماعي دست يافته است ، افزايش آستانه تحمل انديشه ها و آراء مختلف ، افزايش مشاركتهاي جمعي حول محور منافع ملي و نهايتًا افزايش خردگرايي و عقلانيت در عرصه زندگي در بخش هاي مديريت ، سياست ، اقتصاد و فرهنگ ، فرجام نيكي است كه مّلت هاي بزرگ دنيا پس از فراز و نشيب هاي تاريخي تلخ و شيرين در شرايط كنوني برآن تكيه زد ه اند .
نگاهي به تجربه مّلت آلمان پس از طي سالها حاكميت دولت هاي راست گراي تماميت خواه به عنوان يك الگوي مشخص حاكي از آن است كه دوران استبداد ، فاشيسم و اقتدارگرايي زورمندارانه زوال پذير بوده و قادر به ماندگاري نيست . دلايل اين تغييرات مثبت و عقلاني كه امروزه تحت عنوان توسعه سياسي از آن نام
برده مي شود چيزي جز وقوع توسعه شهرنشيني ، توسعه آموزش عمومي و توسعه وسايل ارتباطي نيست،البته نظريات متعددي در اين زمينه وجود دارد ، ماركسيس ت ها پيدايش طبقه بورژوازي را به عنوان زمينه اجتماعي دموكراسي و شرايط توسعه سياسي قلمداد مي كنند. ماكس وبر از نظريه پردازان علوم اجتماعي در اين باره ، تحول در اخلاق اجتماعي و اقتصادي مذاهب و پيدايش اخلاق پروتستاني به عنوان زمينه پيدايش فردگرايي و علاقه اش به مشاركت در زندگي اجتماعي سياسي را مؤثر دانسته است. فارغ از وجه تئوريك نظريات جامعه شناسان ، توسعه سياسي نه تنها به تحولات محيط در زمينه هاي اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي بلكه به خصوصيات ساخت قدرت و حوزه سياسي نيز بستگي مستقيم دارد.
از طرفي پويايي و تحرك در تاريخ طبق نظريات توسعه اجتماعي متضمن معنائي از عقلانيت و عقلاني شدن جامعه است يعني فرآيندي كه در آن ذهن انسان به نحو فزاينده اي عقلاني مي شود و يا بر طبق
نظريات توسعه ، نگرش ها و ديدگاههاي ف ردي عقلاني مي گردند و دوم فرآيندي است كه در آن نهادها و روابط اجتماعي عقلاني مي شوند. حاصل اين فرآيند فردي و اجتماعي ، سازمان يابي گروها و آزادي آنها در مشاركت و رقابت هاي ايدئولوژيك در عرصه زندگي سياسي است كه البته با سازمان يافتگي گروهها بين آنها اختلاف و منازعه امري حتمي است كه براي حل آن پي ش بيني مكانيسم هاي نهادمند در درون
ساخت سياسي ضروري است . در اين راستا محوريت قانون و نفي سياست هاي شخصي در جهت تقويت ثبات سياسي بين گروهها بسيار اساسي است . بديهي است در اين زمينه آنچه كه موجبات همبستگي ارگانيكي و نه م كانيكي بين سازمانهاي سياسي و حاكميت را ايجاد مي كند اول ايجاد نظم سياسي مشروع است و نه آزادي و بعدًا خشونت زدايي از زندگي سياسي است . نبايد از نظر دور داشت كه جوامع از هم
پاشيده بدون نظم سياسي مشروع نمي توانند به حيات خود ادامه دهند منظور از نظم سياسي مشروع ، نظمي است كه در سايه وجود يك قدرت مشروع براي حراست از آزادي وجود دارد و به هيچ بهانه اي حتي برابري قادر به نفي آزادي نيست ، زيرا در جامعه نا آزادان هيچگاه برابري حاصل نخواهد گرديد اما در
جامعه آزاد برابري محقق است به شرط آنكه خشونت از زندگي سياسي جامعه ز دوده شده و چهارچوب هاي نهادينه شده و قانوني براي رقابت سالم سياسي و سازش سياسي حول محور منافع ملي مشروعيت داشته باشند.
برخي از دانشمندان علم جامعه شناسي سياسي معتقدند ميان توسعه سياسي به معناي دموكراسي و عوامل اجتماعي و اقتصادي همبستگي مثبت وجود دارد سطح د رآمد ملي ، صنعت ، آموزش و شهرنشيني ، سيستم ارتباطي ، نحوه توزيع نيروي كار ، سطح سواد شاخص هايي هستند كه با خود توسعه سياسي بهمراه دارند . آنها معتقد هستند كه جوامعي كه از نظر اقتصادي وضع خوبي ندارند از نظر سياسي نيز عقب مانده هستند ، در اينگونه جوامع نهادها ي اجبار آميز در غياب نهادهاي جامعه مدني و يا ضعف و سركوب آنها نيرومند و متمركز گرديده اند ، به عبارتي ديگر هرجا كه نشاني از عقب ماندگي اقتصادي وجود دارد اقتدارگرايي و خشونت بيداد مي كندو عدم رشد توسعه سياسي و عقب ماندگي اقتصادي مانند دو لبه يك قيچي بافت
پيشرفت اقتصادي و توسعه سياسي را قيچي مي كنند ، يعني هر جامعه اي كه در آن بيكاري ، گراني ، اعتياد و… بيداد مي كند ، خشونت هم بر مبناي آن نظريه علمي از شدت بيشتري برخوردار است . تعارضات و خشونت اخير در شهر كرمانشاه آنهم در مراسم يادبود يك شخصيت گرانقدر سياسي ، ديني و علمي (دكتر سحابي) ، كه مي تواند دستاوردهاي مفيدي براي جامعه داشته باشد ، آيا تداعي نظريه فوق نيست؟
آيا اگر وضعيت اقتصادي و اجتماعي استان كرمانشاه از درجه نامطلوبي نسبت به ساير استانها برخوردار است ، بايد در رده خشونت گرايي هم زبانزد باشد؟ چرا بايد عده اي به عمل خشون ت آميز فراقانوني خود افتخار كرده و سينه چاك كنند كه كرمانشاه برلين نيست؟ مگر چه حادثه اي در شرف وقوع بود؟ آيا اساسًا وجه تشبيهي بين مراسم يادشده و قضيه كنفرانس برلين وجود داشت؟ در عوض چرا گروه ياد شده متوجه نابساماني اوضاع استان نيستند و براي رفع آن مسئولين را ياري نم يكنند؟ سر دسته آن گروه خشون ت گرا ، زمانيكه جلسه را بهم ريخته بوند ميكروفن بدست بر بالاي تريبون بطور ايستاده ، براي مسئولين استان خط و
نشان مي كشيد كه حتي در صورت قانوني بودن اجازه حضور دگرانديشان را نخواهد داد و چنان شور و غوغايي برپا كرده بود كه هواداران شيش هها شكستند و صندليها پرتاب كردند و … اگر خشونت بدين معنا قاعده اصلي زندگي سياسي قرارگيرد طبعًا توسعه سياسي و به تبع آن توسعه اجتماعي و اقتصاي استان روندي ديررس و دير ياب است و علاج دردهاي اجتناب پذير آن سامان غير ممكن مي گردد و اين هرگز موضعي عقلاني و مسئولانه نيست . خشونت امكان بررسي شجاعانه چالش هاي
فراروي توسعه اجتماعي ، اقتصادي استان را از بين ميبرد ، منافع ملي حكم مي كند كه ميدان براي نّقادي هاي كارشناسانه باز شوند و در اين راه ضرورت ها در قالب منافع جمعي تشخيص و به مر حله اجرا درآيند ، راه برون رفت از وضعيت اسفبار كنوني تنها و تنها خشونت زدايي است ، در سايه نفي خشونت
است كه تبيين و تحليل علمي شرايط اجتماعي و اقتصادي و ارائه راه حلهاي علمي و كارشناسانه براي حل معضلات امكان پذير مي گردد. خشونت داراي وجه ايدئولوژيك هم نيست كه عده اي آنرا به عنوان تكليف الهي دربرخورد با دگرانديشان آن را نوعي صواب تلقي نمايند ، يك خدمت اجتماعي هم محسوب نمي گردد ، در ميان مردم هم وجه مشروع و مقبولي دارا نيست ، پويايي و تحرك سياسي در بستر اجتماعي
موجود نشان از نيازهايي دارد كه در سرلوحه آنها اح ترام به انديشه و عقايد و رعايت حقوق ديگران قرار دارد. فرهنگ تابعيت در اين كشور سالهاست كه رو به زوال نهاده و اين فرهنگ مشاركت است كه در حال شكل گيري و بلوغ است . شكل گيري فرهنگ مشاركت البته مستلزم تساهل و بردباري و همپذيري است ، جامعه براي وصول به اجماع كلي درباره اهداف ملي به فرهنگ مشاركت نياز دارد و تحقق اين امر زماني امكا نپذير است كه چهارچو بهاي لازم آن تكوين يابد.
چهارچوب هايي نظير قانون گرايي و يا آنچه كه در آن هيچ مرجعي فراسوي انتقاد وجود نداشته باشد . در چنان محيطي است كه جايگاه هر فرد و گروه و دسته ، درميان مردم برمبناي ادعاي ايشان نيست بلكه برمبناي انجام كار اجتماعي و اقتصادي صحيح مبتني بر رعايت قانون ارزيابي مي گرددو راه پيشرفت گروهي در تضارب منطقي افكار ، عقايد و را هحلهايي است كه ارائه م يگردند.
راه صلح آميز مبتني بر رعايت حقوق انسانهاست كه موجبات صلاحيت در پيشگاه مردم ميگردد باز توليد خصلت هاي زورگويانه و خشونت آميز كه جامعه استبداد زده ما خاطره تلخي از آن دارند زيبنده قامت انسان امروزي نيست مخصوصًا اگر بدان رنگ و لعاب مذهبي داده شود كه نه مشروعيت دارد و نه مقبوليت!
http://www.mellimazhabi.org/articles/khoshonatzodayi.pdf |